گریه از شادی یا غم تقریباً مختص انسانهاست. اشکهای ما نه تنها احساسات را نمایان میکنند، بلکه پیامهای اجتماعی و درونی را نیز منتقل میسازند.
خلاصه مقاله: اشکهای انسان تنها ترکیبی از نمک و آب نیستند؛ بلکه آنها نشاندهنده عشق، اندوه، ترس و آرامش هستند و نشانهای عمیق از زنده بودن ما به شمار میروند. برخلاف دیگر حیوانات، انسانها قادرند از روی احساس واقعی گریه کنند و این اشکها پیامهای اجتماعی و درونی را به دیگران منتقل میکنند.
گریه احساسی تحت تأثیر شبکهای از مغز و سیستم عصبی قرار دارد و بدن را در تغییرات فیزیولوژیک فراوانی غرق میکند. اشکها بهعنوان ابزاری اجتماعی تکامل یافتهاند؛ آنها ضعف را نمایان میسازند، همدلی دیگران را جلب میکنند و به ثبات گروههای انسانی کمک میکنند.
فرهنگ و تربیت تعیین میکنند که چه زمان و در چه شرایطی گریه مجاز است و جنسیت نیز در این محدودیتها نقش مهمی ایفا میکند. اما گریه احساسی نه ضعف، بلکه ابزاری مطمئن و قدیمی برای برقراری ارتباط، هماهنگی اجتماعی و مدیریت هیجانات انسانی است.
اولین اشک بیصدا جاری میشود؛ چشم را پر میکند و بر روی گونه میلغزد. از نظر علمی ممکن است تنها یک محلول نمکی باشد، اما برای کسی که در خلوت گریه کرده، اشک هرگز فقط آبنمک نیست. اشک ترکیبی از عشق، اندوه، ترس و آرامش است؛ نشانهای ساده اما عمیق از زندهبودن انسان.
اگر به طبیعت بروید، در هر ساوانایی عبور کنید یا در کنار برکهای بایستید، چشمهای براق را تقریباً همهجا مشاهده میکنید: چشم زرد تمساح، نگاه تیره اسب یا چشمهای سیاه فوک که از آب بیرون میآید. همه این چشمها مرطوباند و این جانوران میتوانند اشک تولید کنند.
اما تقریباً هیچکدام از آنها، دستکم آنطور که علم میگوید، مانند انسانها از روی احساس گریه نمیکنند. در بیشتر حیوانات، اشک نقش فیزیولوژیک دارد: مرطوبکردن چشم، شستن گردوغبار یا محافظت در برابر عفونت. حتی در خزندگان و پرندگان نیز گاهی ترشح اشک مشاهده میشود؛ پدیدهای که به باورهایی مانند «اشک تمساح» دامن زده است. با این حال، گریه احساسی یعنی اشکهایی که پس از غم، شادی، شرم یا حتی دیدن صحنهای تأثیرگذار در فیلم جاری میشوند، تقریباً فقط در انسانها دیده میشود.
اینکه احساسات ما از چشمها بریزد، ویژگی عجیبی است. گاهی آزاردهنده به نظر میرسد، اما گاهی نیز یکی از صادقانهترین واکنشهای بدن است. پرسش اینجاست: چرا انسان؟ چرا تکامل به ما گریهای داده که همزمان دیدمان را تار میکند و آسیبپذیریمان را به دیگران نشان میدهد؟
اشک چیست؟ پیش از آنکه بیش از حد در منظره احساسات پیش برویم، بهتر است اشک را بهعنوان پدیدهای فیزیکی از نزدیک بررسی کنیم.
اشکها ساختاری پیچیده دارند؛ ترکیبی از آب، چربیها، نمکها، پادتنها، آنزیمها و گاهی هورمونهای استرس. همه اشکها شبیه هم نیستند. دانشمندان معمولاً از سه نوع اشک نام میبرند: اشکهای پایه، اشکهای انعکاسی و اشکهای احساسی.
نوع اشک | محرک اصلی | کارکرد اصلی
اشکهای پایه | محافظت دائمی از چشم | مرطوب نگهداشتن، تغذیه و شفاف نگهداشتن قرنیه
اشکهای انعکاسی | پیاز، دود، گردوغبار، نور شدید | شستن محرکها و محافظت از آسیب
اشکهای احساسی | غم، شادی، آسودگی، درد، ازپاافتادگی | مرتبط با پردازش هیجان، پیامرسانی اجتماعی و تنظیم استرس
اشکهای پایه و انعکاسی تقریباً در همه پستانداران و بسیاری از حیوانات دیگر دیده میشوند. این اشکها وظیفهای ساده اما حیاتی دارند: مرطوب نگهداشتن چشم و شفاف ماندن دید. کار آنها بیسروصداست و معمولاً متوجهشان نمیشویم.
حتی ترکیب شیمیایی اشکهای احساسی متفاوت است و حاوی هورمونها و مولکولهای مرتبط با استرس هستند. اما اشکهای احساسی تفاوت دارند. آنها غیرقابلپیشبینیاند و معمولاً در لحظههای عاطفی شدید سراغ ما میآیند؛ زمانی که موسیقی عمیقاً تحتتأثیرمان میگذارد، کسی ما را میبخشد، یا اضطرابی قدیمی بالاخره فروکش میکند و بدن آرام میشود.
حتی ترکیب شیمیایی اشکها نیز متفاوت است. در اشکهای احساسی مقدار بیشتری از مواد مرتبط با استرس مانند پرولاکتین و هورمون آدرنوکورتیکوتروپیک مشاهده میشود؛ گویی چشمها بخشی از فشار روانی ذخیرهشده در بدن را بیرون میریزند.
آیا حیوانات دیگر هم مثل ما گریه میکنند؟ میدانیم بسیاری از حیوانات صداهای غمناک درمیآورند، ناله میکنند یا نشانههای روشنی از حالتهای هیجانی نشان میدهند. وقتی سگتان را ترک میکنید، کنار در زوزه میکشد. فیل روی استخوانهای خویشاوند مردهاش مکث میکند و با خرطوم لمسشان میکند. بچه شامپانزه اگر از مادر جدا شود، فریاد میزند و بهوضوح دچار وحشت میشود. تردیدی نیست که حیوانات احساس دارند.
اما اشک چیز متفاوتی است. بیصداست و ممکن است خیلی کوتاه باشد. در بسیاری از حیوانات، شاید آنقدر زود تبخیر شود که ما متوجهاش نشویم یا در زمان و زاویه درستی برای دیدن آن قرار نداشته باشیم. وقتی میگوییم «احتمالاً انسانها تنها حیواناتی هستند که اشک احساسی میریزند»، منظور این است که بر اساس مشاهدات قابلاعتماد، ما تنها موجوداتی هستیم که بهطور منظم و در پاسخ به احساسات، اشکهایی تولید میکنیم که به گردوغبار، آسیب یا محرکهای شیمیایی مربوط نیستند.
گاهیاوقات داستانهایی درباره «گریه سگها» هنگام بازگشت صاحبشان یا «اشک فیلها» در سوگواری میشنویم. برخی از این لحظات شاید پاسخهای هیجانی واقعی باشند؛ برخی دیگر احتمالاً سوءتعبیرِ رطوبت اطراف چشماند. تاکنون اما شواهد روشن و تکرارپذیری نیافتهایم که نشان دهد تولید اشک در حیوانی دیگر، در اوج احساسات، مانند انسان تغییر میکند.
مغزی که پشت چهره خیس است برای اینکه بفهمیم چگونه به گریهکنندگان حرفهای تبدیل شدیم، باید دستگاه عصبی را بررسی کنیم که اشکها را هدایت و هماهنگ میکند.
وقتی موجی از احساس از وجود ما میگذرد، تنها تجربهای ذهنی نیست، بلکه طوفانی است که کل بدن را درگیر میکند. دستگاه لیمبیک (خوشهای از نواحی قدیمی مغز که مسئول تولید هیجان هستند) فعال میشود. قلب تندتر میزند، نفس تغییر میکند، گلو میگیرد، معده سنگین و کف دستها مرطوب میشود. گاهی هم عصب خاصی در صورت به غدد اشکی پیام میفرستد: «رها کن».
گریه احساسی روی همین شبکه سوار است و عمیقترین احساسها را به بدن پیوند میزند. پژوهشگران بر این باورند که گریه زمانی رخ میدهد که دو حالت متضاد دستگاه عصبی با هم برخورد کنند؛ مثلاً برانگیختگی شدید (استرس، سوگ یا ترس) همراه با احساس نسبی امنیت یا آرامش. تصور کنید در مراسمی همه احساساتتان را فرو خوردهاید و ناگهان دوستی آرام دستتان را میگیرد؛ تنش فروکش میکند و اشکها جاری میشوند. بدن، بهنوعی، حالتش را تغییر میدهد و همین همپوشانی، سرریز را در چشمها ایجاد میکند.
اشک بهمثابه زبان اجتماعی برخلاف بسیاری واکنشهای درونی، اشکها بسیار قابل مشاهدهاند و فوراً چهره را تغییر میدهند: چشمهای قرمز و صدایی گرفته و لرزان. از منظر تکاملی، این میزان دیدهشدن شگفتآور است. حیوانات معمولاً ضعفشان را پنهان میکنند؛ ما آن را اعلام میکنیم.
گریه در شرایط امن و با حمایت دیگران میتواند باعث آرامش و تنظیم سیستم عصبی شود. یکی از ایدههای جالب این است که گریه انسان مثل «ابزار اجتماعی» تکامل یافته است. اشکها پیامی روشن میفرستند: «ضعیفم، تهدیدی ندارم، کمک میخواهم…». همین پیامها ممکن است به شکلگیری جوامع اولیه انسانها کمک کرده باشند. چهره اشکآلود میتواند خشم دیگران را آرام کند، باعث دلجویی شود یا پیش از شروع درگیری، تنش را کم کند.
به آخرین باری فکر کنید که فردی مهم جلوی شما گریه کرد. احتمالاً لازم نبود شک کنید که واقعی است یا نه. اشکها نوعی اعتبار دارند؛ جعلشان سخت و خستهکننده است. به همین دلیل، اشکها میتوانند مثل یک «نشانه اعتماد» باشند: یعنی میگویم من تحت تأثیر قرار گرفتهام، برایت اهمیت قائلم، آسیب دیدهام، کمی آرام شدهام، حالم خوب نیست و میخواهم این را ببینی.
گریه، همکاری و کودکیِ طولانی انسانها بهشکلی همکاریمحور ساخته شدهاند که در میان حیوانات کمنظیر است. نوزادان ما بهطرزی خندهدار ناتواناند: سالها نمیتوانند راه بروند، خودشان غذا بخورند یا بهتنهایی زنده بمانند. برای زنده نگهداشتن چنین موجودات شکنندهای، گونه ما سامانههای پیچیده مراقبت و ارتباط را تکامل داد. نوزادان البته فوراً اشک احساسی نمیریزند؛ گریهشان آوایی است. اما با رشد به کودکی و بزرگسالی، چهره اشکآلود ابزار دیگری برای هدایت زندگیهای اجتماعی پیچیده میشود.
در گروههای کوچک شکارچی–گردآورنده که بقا به پشتیبانی و هماهنگی وابسته بود، توانِ اعلام سریع و صادقانه نیاز و آشفتگی هیجانی میتوانست نجاتبخش باشد. اشکهای احساسی شاید به ترمیم رابطه پس از تعارض، نشاندادن پشیمانی یا اعلام ناتوانی کمک کردهاند. همان آسیبپذیریِ آشکار یعنی چشمهای پراشک، شاید دقیقاً همان چیزی بوده که مانع فروپاشی گروهها زیر فشار زندگی روزمره میشده است.
چرا نوزاد انسان بیعرضه است؟ انسانها برای پرورش نوزادان ناتوان و زنده ماندن در گروههای پیچیده، ابزارهای اجتماعی مانند اشک احساسی را تکامل دادهاند. از نظر زیستشیمی، اشکهای احساسی حاوی مولکولهایی مرتبط با استرس هستند. هنوز مشخص نیست رها شدن این اشکها چقدر میتواند شیمی بدن را تغییر دهد، اما خود گریه تغییرات عمیقی در بدن ایجاد میکند: تنفس و ضربان قلب عوض میشوند، عضلات دچار تنش و رهایی میشوند، هقهق میکنیم، هوا را میبلعیم و مکث میکنیم. بدن بین برانگیختگی و آرامش نوسان میکند، مانند موجهایی که بالا میآیند و فرو مینشینند.
اشکها فقط برای دیگران نیستند؛ با خود ما هم صحبت میکنند. شاید متوجه نشدهاید جدایی از عزیزی چقدر ویرانکننده بوده تا وقتی بر سر مهربانیِ تصادفیِ غریبهای اشکتان سرازیر میشود. شاید تا وقتی اشکها در لحظه ساده و غیرمنتظرهای جاری نشدهاند، متوجه نشدهاید چقدر به فرزندتان افتخار میکنید: مثلاً وقتی اولین قدمش را برمیدارد یا نقاشیاش را روی یخچال میچسباند.
وقتی اشکها جاری میشوند، اغلب نشان میدهند که چه چیزهایی برای ما واقعاً اهمیت دارند. ما برای چیزهای مهم گریه میکنیم و چیزهای بیاهمیت هرگز باعث اشک نمیشوند. برخی اشکها از دیگران همدلی میطلبند و برخی دیگر به خودمان پیام میدهند: «این مهم است. به آن توجه کن.»
اشک، فرهنگ و قواعد آموختهشده اگر اشکهای احساسی بخشی از سیمکشی طبیعی بدن ما هستند، فرهنگ مشخص میکند چه زمانی، کجا و با چه کسی میتوانیم این احساسات را نشان دهیم. در برخی خانوادهها، اشکها در عروسی، مراسم عزاداری و حتی پای میز شام آزادند. اما در خانوادههای دیگر، کودک زود یاد میگیرد گریه کردن با تمسخر یا تنبیه روبهرو میشود.
در بسیاری از جوامع، جنسیت نیز نقش دارد. زنان اغلب اجازه دارند و حتی انتظار میرود در شرایطی مانند غم، شادی یا خستگی گریه کنند. مردان اما معمولاً تشویق میشوند که اشکها را فرو دهند تا نشان دهند قوی هستند. نتیجه این نیست که احساسات کمتر شوند، بلکه این است که بیشتر پنهان میشوند؛ احساسی که ممکن است به تنش، سکوت یا خشم منجر شود.
