افرادی که با دقتی غیرمنتظره به پیشبینی آینده پرداختهاند، در زمینه انسانشناسی و جامعهشناسی، به بررسی این موضوع پرداختهاند.
سال ۱۸۹۹، زمانی که تماس تلفنی بینالمللی هنوز به عنوان یک خدمت لوکس و عجیب شناخته میشد، چارلز دوئل، کمیسر اداره ثبت اختراعات ایالات متحده، در جملهای تاریخی اعلام کرد: «هر چیزی که امکان اختراع آن وجود داشته، تا به حال اختراع شده است!» در همان زمان که بسیاری از مدیران و مردم عادی تصور میکردند پیشرفت بشر به نقطه پایانی رسیده، عدهای معدود در خلوت خود به خواب وایفای، تماس تصویری و خودروهای خودران میپرداختند؛ افرادی که دهها سال قبل از تولد ما، جهان امروز را با دقتی شگفتانگیز توصیف کردند. آیا فکر میکنید این افراد نوابغی غیبگو با قدرتهای ماورایی بودند یا صرفاً توانسته بودند الگوها و روندهای پنهان تکنولوژی را عمیقتر از دیگران درک کنند؟ بیایید نگاهی به ذهن پیشگامانی بیندازیم که آینده را پیش از وقوع آن توصیف کردند.
وقتی صحبت از پیشبینی آینده میشود، نیکولا تسلا نیازی به معرفی ندارد. او مهندس، مخترع و نابغه صرب-آمریکایی است که نامش با جریان برق متناوب و ارتباطات بیسیم گره خورده است. اما تسلا فراتر از اختراعات ثبتشدهاش، ذهنی داشت که در زمان سفر میکرد. در سال ۱۸۹۸، زمانی که اتومبیلها هنوز کالایی نوظهور و ابتدایی بودند، تسلا پیشنهادی ارائه داد که حتی امروز هم آشنا به نظر میرسد: «وسیلهای نقلیه که به حال خود رها شود و بتواند عملیات متنوعی را انجام دهد که به چیزی شبیه قضاوت نیاز دارد.»
توجه کنید که او از چرخدنده و موتور صحبت نکرد، بلکه واژه «قضاوت» را به معنای واکنش سریع به شرایط محیط به کار برد. تسلا از وسیلهای نقلیه گفت که «قضاوت» میکند؛ تعبیری اولیه از منطق تصمیمگیری در خودروهای خودران. امروزه، خودروهای خودران دقیقاً همین کار را انجام میدهند: تحلیل دادههای لحظهای، انتخاب مسیر، ترمز یا تغییر جهت. تسلا نه از سنسور لیدار صحبت میکرد و نه از الگوریتمهای یادگیری ماشین؛ اما او مسئله را به درستی شناسایی کرده بود: رانندگی، پیش از آنکه مهارت عضلانی باشد، مسئله تصمیمگیری است.
پیشبینی مهمتر تسلا به سال ۱۹۲۶ برمیگردد؛ زمانی که گوشی هوشمند را با جزئیات کامل توصیف کرد. او گفت: وقتی ارتباط بیسیم به طور کامل در سراسر زمین پیادهسازی شود، ما قادر خواهیم بود فارغ از فاصلهها، بلافاصله با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم. علاوه بر این، از طریق تلویزیون و تلفن یکدیگر را چنان واضح خواهیم دید و شنید که گویی رو در روی هم ایستادهایم، حتی اگر هزاران مایل از هم دور باشیم. او همچنین افزود: «ابزاری که با آن این کارها را انجام میدهیم، در مقایسه با تلفنهای امروزی بسیار ساده خواهد بود؛ یک مرد میتواند آن را به راحتی در جیب جلیقهاش بگذارد.»
میتوان گفت تسلا آینده را استنتاج میکرد نه پیشبینی. اگر برق میتواند منتقل شود، چرا اطلاعات نه؟ یا اگر ماشین میتواند حرکت کند، چرا تصمیم نگیرد؟ تسلا برخلاف بسیاری از همعصرانش، فناوری را مجموعهای از ابزارهای جداگانه نمیدید، بلکه آن را سیستمی در حال گسترش و متصل میدانست که در نهایت به خودکارسازی، اتصال جهانی و کوچک شدن ابزارها ختم میشود.
در سال ۱۹۰۷، مهندس و نویسندهای به نام جان واتکینز، مقالهای با عنوان «در صد سال آینده چه رخ خواهد داد؟» نوشت و در آن فهرستی از تغییرات ملموس زندگی روزمرهی آینده را ارائه داد. در دورانی که مردم برای خرید گوشت و نان باید هر روز به قصابی و نانوایی میرفتند و چیزی به نام یخچال برقی یا غذای بستهبندی وجود نداشت، واتکینز نوشت: «غذاهای آماده و پختهشده را از مؤسساتی شبیه به نانواییهای امروزی خواهیم خرید.» این دقیقاً پیشدرآمدی بر صنعت عظیم غذاهای نیمهآماده، فریز شده و فستفودهای امروزی بود.
واتکینز انتقال تصاویر از راه دور را پیشبینی کرد؛ ایدهای که امروز با تماس تصویری و استریم معنا پیدا میکند و در پیشبینی دیگری جهانی را توصیف کرد که در آن دوربینهایی با مدارهای الکتریکی به صفحهنمایشهایی در هزاران مایل آنطرفتر متصلاند و افراد و اشیا را به تصویر میکشند. او حتی نوشت: مردی در وسط اقیانوس اطلس قادر خواهد بود با همسرش که در اتاق خوابی در شیکاگو نشسته صحبت کند. ما به همان راحتی که امروز از نیویورک با بروکلین حرف میزنیم، تلفنی با چین صحبت خواهیم کرد.
تفاوت پیشبینی واتکینز با تسلا در این بود که واتکینز به جای تمرکز بر فناوری بیسیم، روی تجربه مردم تمرکز داشت و زاویه دیدش کاملاً کاربردی و جامعهشناختی بود. او میدانست که انسان خسته از کار صنعتی، به غذای سریع نیاز دارد و انسان دورافتاده از خانه، ارتباط بیدرنگ میخواهد. او نیازها را دید و تکنولوژی پاسخدهنده به آن نیازها را صد سال زودتر تجسم کرد. به همین دلیل در پیشبینیهایش خبری از روباتهای انساننما یا شهرهای معلق نیست. آنچه میبینیم، امتداد منطقی همان قرنی است که در آن زندگی میکرد. واتکینز سال ۱۹۰۳ درگذشت و متأسفانه هیچکدام از این رؤیاهای محققشده را با چشمان خودش ندید.
بیایید از مخترعان و روزنامهنگاران فاصله بگیریم و به سراغ قدرتمندترین دانشمند آمریکا در دهه ۱۹۴۰ برویم. ونِوار بوش در دوران جنگ جهانی دوم، مدیریت هزاران محقق و ژنرال نظامی را بر عهده داشت و تنها به شخص رئیسجمهور گزارش میداد. او حتی یکی از مدیران ارشد پروژه منهتن و ساخت بمب اتم نیز بود. بوش پس از پایان جنگ و مشاهده ویرانیهای بمب اتم، تصمیم گرفت مسیر تلاشهای علمی را از تخریب به سمت صلح و حفظ دانش تغییر دهد. نگرانی بزرگ او این بود که با گذشت زمان و انباشت اطلاعات، دانش بشری گم شود. در سال ۱۹۴۵، با تکنولوژی آن زمان، هیچ راهی برای جمعآوری، سازماندهی و دسترسی به این حجم از اطلاعات وجود نداشت.
بوش برای حل این چالش در مقالهای معروف با عنوان «As We May Think»، دستگاهی به نام ممکس را پیشنهاد داد، مخفف Memory Extension یا گسترشدهنده حافظه. این دستگاه که ظاهری شبیه به یک میز کار داشت، قرار بود اطلاعات را ذخیره کند. بوش باور داشت مرتبسازی الفبایی اطلاعات دیگر جوابگو نیست و سیستم جدید باید مانند مغز انسان عمل کند؛ یعنی شبکهای از اطلاعات با مسیرهای تداعیگر. بوش نوشت که در این سیستم، کاربران میتوانند بین مقالات و تصاویر مختلف پیوند (Link) ایجاد کنند.
بوش در سال ۱۹۴۵، MEMEX را بهعنوان ماشین پیونددهنده اطلاعات معرفی کرد. ممکس کامپیوتر دیجیتال نبود و بوش در مقالهاش از ترانزیستور صحبت نمیکرد. در آن دوران حتی صفحهنمایش به معنای امروزی وجود نداشت. بوش مبتنی بر فناوری دهه ۴۰ فکر میکرد، اما مسئلهاش به قرن بعد تعلق داشت. او آینده را نه از زاویه سرعت پردازش، بلکه از زاویه دسترسی به معنا میدید. توصیفات بوش در سال ۱۹۴۵ را امروز در وبسایتها مشاهده میکنیم. درواقع او هایپرلینک را دههها پیش از اختراع اینترنت تخیل کرد. نوشتههای او مستقیماً الهامبخش خالقان اینترنت در دهه ۶۰، ساخت کامپیوترهای رومیزی مثل Xerox Alto، اختراع ماوس، رابط کاربری گرافیکی (GUI) و مسیری شد که به استیو جابز و کامپیوترهای شخصی میرسید.
به موازات دانشمندانی که نگران سرنوشت بشر بودند، گاهی شرکتهای تجاری برای تبلیغ برندشان آینده را به تصویر کشیدهاند. شرکت Philco، از پیشگامان تولید لوازم الکترونیکی و رادیو، در سال ۱۹۶۷ برای هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس خود فیلم کوتاهی ساخت تا زندگی در سال ۱۹۹۹ را پیشبینی کند. در این فیلم، با خانهای روبرو میشویم که مانیتورهای متعددی دارد. در یکی از صحنهها، زن خانواده جلوی یک کنسول ویدیویی نشسته و با فشردن چند دکمه، کالاهای فروشگاه را میبیند و خرید میکند.
در آن سالها کارت اعتباری بهصورت فراگیر میان مردم رواج نداشت و مفهوم پرداخت غیرنقدی خانگی هم بیشتر شبیه داستان بود. اما این تصویر، بهطرز عجیبی به خرید آنلاین، پرداخت دیجیتال و حتی تجربههای اولیه تجارت الکترونیک شباهت دارد. در بخش دیگری از خانه، مانیتورهایی برای پایش استخر و حیاط دیده میشود، ایدهای که امروز آن را با دوربینهای مداربسته، اپلیکیشنهای خانه هوشمند و اعلانهای لحظهای میشناسیم.
در همان فیلم، افراد از نقاط مختلف جهان روی صفحهای واحد با هم ارتباط برقرار میکنند. البته خبری از جزئیات فنی مانند پروتکل و شبکه نیست و آینده بیشتر با تمرکز بر تجربه کاربری نمایش داده میشود. چرا این پیشبینیها تا این حد آشنا هستند؟ چون شرکتها آینده را بر اساس خواستهها ترسیم میکنند، نه فقط امکانات. آنچه فیلکو نشان میدهد، بیشتر شبیه رؤیای بازار است: همهچیز را از یک جا کنترل کن، راحتتر بخر، سادهتر پرداخت کن. و درست همین منطق بود که دههها بعد اینترنت مصرفی را شکل داد.
آرتور سی کلارک، نویسندهی مشهور زمانی گفته بود: «تنها چیزی که میتوانیم با اطمینان درباره آینده بگوییم این است که آینده کاملاً خارقالعاده خواهد بود. پس اگر آنچه میگویم معقول به نظر برسد، یعنی شکستخوردهام!» سال ۱۹۶۸ کلارک با استنلی کوبریک برای ساخت شاهکار سینمایی «۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی» همکاری کرد و تصویری از آینده ارائه داد که واقعاً عجیب به نظر میرسد. در یکی از صحنههای فیلم، دو فضانورد در حال خواندن روزنامه روی دستگاهی تخت و شیشهای هستند که کلارک در کتابش آن را News Pad مینامد. او دستگاه را اینگونه توصیف میکند: او پد خبری خود را به مدار اطلاعاتی متصل میکرد و آخرین گزارشها از زمین را میخواند. میتوانست روزنامههای الکترونیک مهم جهان را یکییکی ورق بزند و یک عمر تمام را صرف دریافت جریان همیشه در حال تغییر اطلاعات کند.
کلارک فقط از خواندن اطلاعات روی دستگاه حرف نمیزند، از انتخاب، پیمایش و تمرکز نیز میگوید، دقیقاً همان چیزی که بعدها تبلتها و پلتفرمهای خبری دیجیتال انجام دادند. نکتهی جالب اینکه دههها بعد، وقتی شرکت اپل از سامسونگ بهخاطر کپیبرداری از پتنت آیپد در تبلتهای گلکسی شکایت کرد، وکلای سامسونگ در دادگاه دقیقاً به همین صحنههای فیلم کوبریک و توصیف کلارک استناد کردند! آنها توسعهی تبلت را به هنر پیشین نسبت دادند، بدین معنی که این ایدهها پیشتر، بهطور عمومی نمایش داده شدهاند.
آیزاک آسیموف، خالق رمانهای مشهوری مثل «من، ربات»، در پیشبینی آینده رقیب نداشت. او پس از بازدید از نمایشگاه جهانی سال ۱۹۶۴، پیشبینی کرد که روزی «وسایل نقلیهای با مغزهای رباتیک» ساخته خواهند شد که بدون نیاز به واکنشهای کُند انسانی، مسافران را به مقصد میرسانند.
