میمون تنها، عروسک و آزمایشی ۷۰ ساله: چه درس‌هایی از داستان پانچ درباره دلبستگی می‌گیریم؟

میمون تنها، عروسک و آزمایشی ۷۰ ساله: چه درس‌هایی از داستان پانچ درباره دلبستگی می‌گیریم؟

میمون تنها، عروسک و آزمایشی ۷۰ ساله: از داستان پانچ چه چیزی درباره دلبستگی می‌آموزیم؟
زیست شناسی
علم
سه‌شنبه 5 اسفند 1404 – 22:30
مطالعه 5 دقیقه
مریم صفدری

پانچ، میمون بچه ژاپنی، با چسبیدن به یک عروسک نرم نشان داد که دلبستگی ایمن تنها با تأمین غذا و مراقبت فیزیکی شکل نمی‌گیرد و محبت و امنیت عاطفی نقش اساسی را ایفا می‌کند.

خلاصه مقاله: بچه میمون ماکاکی به نام پانچ پس از اینکه مادرش او را طرد کرد، به یک عروسک نرم چسبید و این رفتار او در اینترنت به شهرت رسید. نگهداران باغ‌وحش برای اینکه احساس تنهایی نکند، این عروسک را به او دادند تا حس امنیت و راحتی را تجربه کند.

رفتار پانچ یادآور آزمایش‌های روان‌شناسی هری هارلو در دهه ۱۹۵۰ است که نشان داد میمون‌های رزوس ترجیح می‌دهند به «مادر» نرم و راحت بچسبند، حتی اگر مادر سخت و سیمی به آن‌ها غذا بدهد. نتایج هارلو پایه‌گذار نظریه دلبستگی بود و نشان داد که رشد سالم کودک تنها به تأمین نیازهای فیزیکی وابسته نیست، بلکه محبت، امنیت و توجه عاطفی نیز اهمیت حیاتی دارند. داستان پانچ نشان می‌دهد که حتی با وجود تأمین تغذیه و مراقبت فیزیکی، بدون محبت و امنیت عاطفی دلبستگی شکل نمی‌گیرد.

این روزها بچه میمون کوچک ژاپنی به نام «پانچ» به یک ستاره اینترنتی تبدیل شده است. او پس از اینکه مادرش او را رها کرد، تنها یک گزینه داشت: چسبیدن به یک عروسک نرم و راحت. ماجرا از این قرار بود که مادر پانچ او را ترک کرد و دیگر میمون‌های گروهش نیز او را نپذیرفتند. نگهبانان باغ‌وحش شهر ایچیکاوا در ژاپن، برای اینکه پانچ احساس تنهایی نکند، یک عروسک اورانگوتان به او دادند تا نقش مادر جایگزین را ایفا کند. ویدئوهای پانچ که به این عروسک چسبیده و آن را محکم در آغوش گرفته است، در سراسر جهان به سرعت پخش شد و توجه زیادی را جلب کرد.

دلبستگی پانچ به عروسکش تنها موضوع یک ویدئوی غم‌انگیز نیست. این اتفاق یادآور آزمایش‌های معروف روان‌شناسی هری هارلو، پژوهشگر آمریکایی در دهه ۱۹۵۰ است. یافته‌های هارلو پایه‌گذار بسیاری از اصول نظریه دلبستگی بوده و نشان می‌دهد که رابطه میان والد و کودک برای رشد سالم کودک اهمیت حیاتی دارد.

هارلو چه چیزی را آزمایش کرد؟ هارلو میمون‌های رزوس را از بدو تولد از مادرانشان جدا کرد و آن‌ها را در قفسی قرار داد که دو «مادر جایگزین» داشت: یکی قفس سیمی به شکل میمون مادر بود که غذا و نوشیدنی را از طریق ظرفی کوچک فراهم می‌کرد و دیگری عروسکی به شکل میمون که با حوله نرم پوشانده شده بود. این عروسک نرم و دلنشین بود اما غذا یا نوشیدنی نمی‌داد و فقط بچه میمون می‌توانست به آن بچسبد و احساس آرامش کند.

بچه میمون، مادر عروسکی نرم را به مادر سیمی ترجیح داده است. آزمایش یادشده پاسخ هارلو به نظریه غالب آن زمان، یعنی رفتارگرایی بود. همان‌طور که مارک نیلسن استاد دانشکده روان‌شناسی دانشگاه کوئینزلند در کانورسیشن توضیح می‌دهد، رفتارگرایان معتقد بودند که بچه‌ها به کسانی دلبسته می‌شوند که نیازهای فیزیکی آن‌ها، مانند غذا و سرپناه، را تأمین کنند. اما هارلو این نظریه را به چالش کشید و نشان داد که بچه‌ها برای ایجاد دلبستگی به مراقبت، محبت و مهربانی نیاز دارند، نه صرفاً تغذیه فیزیکی.

هارلو نشان داد که میمون‌ها بیشتر وقت خود را به «مادر» نرم و حوله‌ای چسبیده‌اند، حتی اگر مادر سیمی آن‌ها را تغذیه می‌کرد. این یافته اهمیت نرمی، مراقبت و محبت را به عنوان پایه دلبستگی نشان داد. یعنی بچه‌ها، حتی وقتی غذایشان تأمین باشد، امنیت و محبت عاطفی را بر تغذیه فیزیکی ترجیح می‌دهند.

کشف هارلو تأثیر زیادی بر روان‌شناسی داشت، زیرا دیدگاه رفتارگرای غالب آن زمان را کاملاً تغییر داد. رفتارگرایان تصور می‌کردند که میمون‌ها و انسان‌ها فقط در چرخه‌های پاداش و تنبیه عمل می‌کنند و به کسی دلبسته می‌شوند که نیازهای فیزیکی آن‌ها را برآورده کند. اما هارلو نشان داد که تغذیه عاطفی و محبت اهمیت بیشتری از تغذیه فیزیکی دارد.

ترجیح میمون‌ها برای مادر نرم و حوله‌ای، پایه‌ای برای توسعه نظریه دلبستگی شد. براساس این نظریه، رشد سالم کودک زمانی اتفاق می‌افتد که کودک «با اطمینان» به مراقب خود دلبسته باشد. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که والد یا مراقب، محبت، توجه، مراقبت و امنیت عاطفی ارائه دهد. اگر والد سرد، دور یا بی‌توجه باشد، دلبستگی ناایمن شکل می‌گیرد. به زبان ساده، حتی اگر یک کودک همه نیازهای غذایی‌اش را دریافت کند، بدون محبت و گرمای عاطفی، قادر به ایجاد پیوند واقعی با والدین خود نخواهد بود.

هرچند یافته‌های هارلو انقلابی در درک ما از نیازهای عاطفی نوزادان رقم زد، این دانش به بهای رنج روانی عمیق میمون‌های رزوس به دست آمد. میمون‌هایی که در آزمایش‌ها از مادر جدا شده بودند، پس از پایان مطالعات هرگز نتوانستند به زندگی اجتماعی عادی بازگردند. آن‌ها دچار اختلالات رفتاری شدید نظیر خودآزاری، هراس از همنوعان و ناتوانی در برقراری پیوندهای عاطفی شدند. حتی زمانی که این میمون‌ها در محیط‌های گروهی قرار گرفتند، به دلیل فقدان الگوی اولیه، رفتارهای تهاجمی غیرعادی از خود نشان می‌دادند که حاکی از آسیب دائمی به ساختار روانی آن‌ها بود.

پژوهش‌های هارلو که امروزه از نظر اخلاقی توسط جوامع علمی به‌شدت محکوم می‌شوند، نشان دادند که «محرومیت عاطفی» در دوران حساس رشد، اثری بازگشت‌ناپذیر دارد. طبق گزارش‌های منتشرشده در منابع علمی، بسیاری از آن میمون‌ها تا پایان عمر در انزوای روانی باقی ماندند و حتی هنگام والدشدن، به دلیل تجربه‌نکردن محبت مادری، توانایی مراقبت از فرزندان خود را نداشتند.

داستان پانچ این نظریه را به شکلی زنده و ملموس نشان می‌دهد. باغ‌وحش آزمایش علمی انجام نمی‌داد، اما وضعیت پانچ به طور تصادفی مشابه آزمایش کنترل‌شده هارلو بود. همان‌طور که میمون‌های هارلو مادر نرم و حوله‌ای را ترجیح دادند، پانچ هم به عروسک نرم و راحتش دلبسته شد. گرچه در این مورد مقایسه‌ای با گزینه‌ای سخت و تغذیه‌کننده وجود ندارد، واضح است که پانچ به دنبال راحتی و امنیت عاطفی است نه صرفاً تغذیه.

امروزه بیشتر دنیا حقوق میمون‌ها را در برخی موارد برابر با حقوق انسان‌ها می‌داند و آزمایش‌های هارلو به عنوان رفتاری ظالمانه و بی‌رحمانه شناخته می‌شوند. نمی‌توان نوزاد انسان را از مادرش گرفت و چنین کاری انجام داد، پس نباید این کار را با میمون‌ها هم انجام داد.

پانچ فقط یک ستاره اینترنتی نیست؛ او یادآور اهمیت تغذیه عاطفی و نیاز ما به فضاهای امن و نرم است. همه ما به عشق، محبت و گرمای عاطفی نیاز داریم و این عوامل برای سلامت روان و عملکردمان بسیار مهم‌تر از تغذیه فیزیکی هستند.